پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

140

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ليكن به كسانى كه در كشتى مىفرستادند دستور دادند كه با او درشتى ننموده نيز او را دستگير نسازند بلكه نزد او رفته و خود را نشان داده از او خواستار شوند كه در محكمه آمده در پيش مردم دفاع از خود نمايد و بىگناهى خويش را روشن گرداند . زيرا بيم آن داشتند كه اگر درشتى بكنند با سپاهيانى كه او بر سر دارد در آن كشور بيگانه شورش پديد آورد و خود چنين كارى در دست آلكبياديس آسان بود كه اگر مىخواست مىتوانست . زيرا سپاهيان از رفتن او سخت دلگير بودند و چنين مىپنداشتند اگر او برود سفر ايشان به درازا مىانجامد ، زيرا پس از رفتن او اختيار به دست نيكياس مىافتاد و او در كارها چابك نبود . اگرچه لاماخوس هم بود و او در كارها چابكى مىنمود ولى از بىچيزى او را پايگاهى در نزد سپاهيان نبود . نخستين دشمنى آلكبياديس با آتنيان اين بود كه مسينا « 1 » را از افتادن به دست آنان باز داشت . زيرا كسانى در آن شهر بودند كه مىخواستند آنجا را به دست يونانيان بسپارند ولى همين كه فرستادگان آتن از دنبال آلكبياديس آمدند او به دستيارى كسان خود جلوگيرى از سپردن شهر كرد و چون با آنان روانه گرديده به ثوريى « 2 » رسيد در آنجا روانه خشكى شده و خود را نهان ساخت و بدينسان از دست آنان رها گرديد . كسى كه او را مىشناخت پرسيد مگر تو اطمينان به همشهريان خود ندارى ؟ پاسخ داد : اطمينان دارم جز درباره جان خود در اين باره به مادر خود نيز اطمينان ندارم . پس از آن هم چون خبر يافت آتنيان حكم مرگ و نابودى او را داده‌اند چنين گفت : من به آنان نشان خواهم داد چگونه زنده بمانم . و چون آلكبياديس به محاكمه حاضر نشد محكمه چنين حكم داد كه دارايى او را ضبط كنند و كاهنان هميشه او را با نفرين ياد نمايند . ولى يكى از ايشان ثنائو « 3 » دختر منون با اين بخش حكم مخالفت كرده مىگفت : آن سمت خجسته‌اى كه او دارد بايد او را دعا كرد نه اينكه نفرين نمود .

--> ( 1 ) . Messena ( 2 ) . Thurii ( 3 ) . Theano دختر Menon